تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

پرستوهای عاشق :mej و سحر

از دور تو را ميپرستم نازنینم دوستت دارم

از همين راه دور به تو عشق ميورزم تا ديگر اين فاصله ها را احساس نكني....

از راه دور درد دلهاي خودم را به تو ميگويم و تو را در آغوش محبت هايم ميفشارم...

آري از همين راه دور نيز ميتوانيم دست در دست هم بگذاريم وبا هم قدم بزنيم...

به خواب عاشقي ميروم تا اين رويا برايم زنده شود...

خاطره هايمان را هميشه در ذهنم مرور ميكنم...

 و هيچگاه نميگذارم خاطره هاي لحظات با هم بودنمان از ذهنم دور شود...

 اين فاصله ها را با محبت و عشقمان ازبين ميبريم تا هميشه احساس كنيم در كنار هم هستيم....

اين است برايم يك خواب عاشقانه...

خواب ديدن چشمان زيباي تو...

خواب آغوش گرم و مهربانت...

خواب خنده هاي اميد بخشت و خواب بوسيدن لب هايي كه دوستت دارم را فرياد ميزنند...

 نازنينم دوستت دارم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط mej| |

کاش رویاهامام روزی حقیقت میشدند...تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند ...سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است ....کاش قانونهایمان یکدم رعایت میشدند

  ...........................................................................................................................   

 پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكـيست...حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكيست...اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظري است...گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكيست

...........................................................................................................................

بر بال شکسته ی مرغ خیال سر به پرواز در می آورم و در نیمه ای از فراز آسمان ها گذر خواهم کرد تا در شهری به کوچکی دستانت و به زیبائی چشمانت فرود آیم و به جستجوی تو کوچه  به کوچه و خانه به خانه ی آن شهر را زیر و رو میکنم تا به خانه هایی که بوی عطر آشنایی تورا دارد پا نهم و درب قفس قلب بیقرارم را به آغوش تو خراب کنم و دوباره همراه آن مرغ خیال از صخره ها به دشت های منجمد و از کوه های غم انگیز به روزگار تنهائی خود باز میگردم و به انتظار مینشینم ...

...........................................................................................................................

واسه اینکه یه گل بخنده حتما باید یه ابر گریه کنه ابرتم گلم،همیشه بخند

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب            در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست

...........................................................................................................................

سلام...مرسی از همه...اول عزیزترینم(E)...که خیلی دوسش دارم...بعدشم بقیه ی کسانی که میان و میرن حالا یا با اضافه شدن لینکشون یا نه...یک سال بزرگتر شده mej ....یه شروع جدید توی سال جدید با کلی آرزوهای عشقولانه....فقط برامون دعاکنین                 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط mej| |

چه شبها كه روياي دستان پرمهرت  خواب از چشمانم مي رباید و در دل

ظلمت شب تو را فرياد ميزنم…

آري نازنينم...

قلبم را به توباخته ام...قلبي كه زخم خورده  دشنه داغ زمونه ی بیوفاست

و ابراز علاقه تو مرحمي است  بر دردهاي آن...

حلقه عشقت بوسه گاه  لبهاي داغ من است...

 چه ساده عاشقت شدم...

صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره  جان بگيرم از ديدار تو.....

سلام...عیدتون مبارک...مرسی از همه که میان و میرن یا به قول یه بنده خدا:گذری نیم نگاهی نظری...

هفت سین امسالم رو با سرمه چشات،سادگی وجودت،سر و صدای قلبت،ساز صدات،سوی چشات،سرخی خونت و به نیت سلامتیت میچینم...و کنار سفره ی دلم وقتی ذره ذره ی وجودم یا محوّل الحول و الاحوال میخونن به این امید که سال دیگه اولین نفری که بعد از لحظه ی تحویل چشمم تو چشاش میفته تو باشی  سال جدید رو شروع میکنم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط mej| |

زندگی مانند بازی فوتبال غیر قابل پیش بینی است. دلیل زیبایی و جذابیت هر دو هم در همین است. فاصله بین غم و شادی ، زشتی و زیبایی ، خوبی و بدی ، شب و روز ، مرگ و زندگی و فاصله بین آسمان و زمین آنقدر کم است که اصلا نمی توان فاصله ای را برای آنها تصور کرد.بسیاری از مردم فکر می کنند که فاصله بین آسمان و زمین خیلی زیاد است در صورتی که این زمین در آسمان شناور است و وقتی جسمی در چیزی شناور باشد دیگر نمی توان فاصله ای بین آنها در نظر گرفت.ما انسانها در لحظه ای خوشحالیم در حالی که شاید لحظه ای از فرط غم سیل اشکمان جاری شود ، در لحظه ای که فکر میکنیم به هدف نزدیک شدیم ناگهان خود را دورتر از همیشه می بینیم.

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط سحر| |

سلام...

نازنین یاره وفاداره دلم تولدت مبارک...

دلبر و دلدارم با اومدنت جونه دوباره گرفتم و غم و غصه هام فراموشم شد...

گلم به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند...
مهربونه همیشگیه من به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي 
است كه دور از تو سر میکنم...
وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه 
منتظرم
يافتم...
اين ارزشمندترين هديه من به توست...
 گوشه اي از قلبت پناهش ده و با خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش..

sms تولدت مبارک

.................................................................................................................

دارمت دوست به حدی که خدا میداند...

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی...میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی

توکه از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من......چرا من نگذرم از یه استخون به نام تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم...................ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

................................................................................................................

دور از تو نفس کشیدنم ممکن نیست                  من ماهیه تشنه ام تو دریای منی

 

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط mej| |

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                                          تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                                  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بهای گناهان ما پرداخت شده است - مسيح سليب   بهاربيست

الا ای برف!

چه می ‏باری بر اين دنيای ناپاکی؟

بر اين دنيا که هر جايش

رد پا از خبيثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پيوندی ميان عشق و پروازی

تو را حيف است باريدن به ايوان سياهی‏ها

تو که فصل سپيدی را سرآغازی

مبار ای برف...

سلام...خوبین؟خوش میگذره؟مرسی از همتون...برامون دعا کنین...

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط mej| |

بشنو از نی چون حکايت ها کند
از سر ببريده ای هر دم حکايت ها ميکند
بشنو از نی چون شکايت ها کند
وز لب خشکيده ای هر دم حکايت ها کند
بشنو از ني در ره دلدادگی
در زه دلدادگي فرزانگی
بشنو از ني آن به غايت راستين
حامل راس حسين اندر زمين
بشنو از نی از زمين کربلا
ناله و نفرين و آه و نينوا
بشنو از نی چون حکايت ها کند
از بدي هاي زمين هر دم شکايت ها کند
بشنو از نی از زبان اهل دل
راستگويان در سرای اهل دل
بشنو از ني واقعه از کربلا
کاروان کي ميرسد در نينوا ؟

اندر سر نی بی بدن قرآن میخواند حسین...با یاد قیام سرخ...

سلام...شرمنده کم پیدام...مرسی از حضور همتون تو این خاطره سرا...

اون قدیم ندیما...mej همش غم بود...همه روزش محرم و آه و ناله...

اما الان به قول شاعر شکر ایزد که به اقبال...

به قول یه مهربون عزیزی-که با آمدنش وجود معنا بگرفت-:

اگر دلتان لرزید،بغضتان ترکید،کسی اینجا محتاج دعاست...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط mej| |

دل من روي زمينه ، دل تو تو آسمونه

اينقدر دوست دارم من كه فقط خدا مي دونه

بيا يه عهدي ببنديم ، ببينيم كدوم يك از ما

تا ته جاده دنيا به سر عهدش مي مونه

يادمه پرسيدم از تو كه مي شه با هم بمونيم؟

گفتي اين كه دست ما نيست بذارمش پاي زمونه...

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط | |
روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند نه شاخه گلی برایش می آوردند ... نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند...

وقتی رفت همه آمدند برایش دسته گل آوردند ... سیاه پوشیدند ... برای رفتنش گریستند

شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط | |
باور کن گلایه ای از تو نیست تو خوب تر از آنی که از تو گلایه ای باشد. گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذرده فرو می ریزند و اینک احساس می کنم جز ویرانه ای از من باقی نیست و اگر اندکی امید در من زنده شد به یمن قدم تو بود. باور کن به جان تو سوگند از تو گلایه ای نیستاگر بگذاری آمدنت را درست به موقع است. آمدنت مثل نزول پیامبر بر قومی از دست رفته درست به موقع بود.
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط | |