تبليغاتX
عشق

عشق

پرستوهای عشق

سوختم و آب شدم به پات
امروز وفردا نداره
خوشت مياد ببينی نه؟
کشتن تماشا نداره
قهر می کنی ناز می کنی
ناز می کشم آشتی کنی
قصه که نيست حقيقته
دروغ ودعوا نداره
ضرب المثل دروغ می گه
نه..... دل به دل راه نداره
عاشق وطردش می کنن
تو هيچ دلی جا نداره
دوره زمونه دوره حرفهای عاشقانه نيست

صحبت پول وشهرته صحبتی از ترانه نيست
يه روز منو خواسته بودی يه روز خيلی خوب دور
امروز چه راحت نمی خواهی!من بد شدم بهانه نيست
اگه بفهمن عاشقی همه بهت بد می کنن
نسبت ديونه می دن دست تو را رد می کنن
اگه بخواهی بجنگی با دستای شوم سرنوشت
به هر چه آدمک دارن راه تو را سد می کنن
بفهمه عاشق شدی هی با تو بازی می کنه
ديونه آزار اونم باز تو رو راضی می کنه؟
رفتی کجا در می زنی اون خوديه رات نمی ده
غريبه باشه اون مهمون نوازی می کنه
کافيه چيزی بدونه کار تو ديگه مردنه
ديگه وظيفت اسموشو با صدتا جون آوردنه
يه بازی يک طرفست که آخرش مشخصه
هميشه بازنده تويی سهم اونم که بردنه
اگه بگی دوسش داری اون تو رو يادش نمی ياد
فرقی نداره چقده چه کم بدونه چه زياد
بايد هنر پيشه باشی تا نقشتو خوب بازی کنی
يعنی که وانمود کنی يه جوری ازش بدت می ياد
عاشقی ديگه تو عصر ما هيچ جايی حرمت نداره
انگار کسی نمره خوب واسه شجاعت نداره
شايد يه جوری شده که هيچ آدمی تو عصر ما
برای انتخاب شدن اصلا لياقت نداره
رنگ گل دسته گلا فقط رز زرده همين
عاشق هر کس که بشی عاقبتش درده همين
هر کی گمشده داره تمام دلخوشيش اينه
اگه يه روز معجزه شه اگر که برگرده همين
زمونمون عوض شده دوره نفرينه وجنگ
زياد شديم زياد شده آدم بدرنگ و دورنگ
قلب کوچيک عاشقو با يه اشاره می شکنه
اون کسی که دوسش داره با تيرکمون با چوب

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط mej| |

مرد پرافتخار وزنه برداری کشورمان گفت: بسیار مایل بودم با حضور در المپیک پکن و کسب سومین مدال طلای المپیک دل 70 میلیون ایرانی را شاد کنم اما متاسفانه شرایط به گونه ای رقم خورد که شرمنده مردم شدم.

به گزارش خبرنگار مهر، حسین رضازاده قهرمان پرآوازه وزنه برداری ایران و جهان که شب گذشته به طور رسمی از دنیای قهرمانی خداحافظی کرد امروز با حضور در یک برنامه تلویزیونی به تشریح دلایل این کناره گیری پرداخت.

رضازاده گفت: 9 ماه تمرینات سخت و فشرده را به این امید پشت سر گذاشتم که بتوانم با حضور در بازیهای المپیک پکن بازهم دل مردم ایران و دل رهبر معظم انقلاب را شاد کنم اما متاسفانه نشد. پزشکان تصمیم گرفتند که برای حفظ سلامتی ام از دنیای قهرمانی خداحافظی کنم که من هم ناچار پذیرفتم.

قهرمان پرآوازه وزنه برداری کشورمان ادامه داد: در تمام این سالها مردم دوست داشتنی کشورمان با دعای خیر خود کمک حال من بودند. همیشه موفقیت هایم را مدیون دعاهای آنها دانسته ام و از همین جا دست تک تک آنها را می بوسم و امیدوارم که بازهم مرا از دعای خیر خود محروم نکنند.

رضازاده ادامه داد: خاطرات زیادی در این مدت داشته ام و موفقیت های زیادی را هم برای کشورم به ارمغان آوردم که همه اینها را مدیون زحمات همه مسئولان ورزش کشور، مسئولان فدراسیون وزنه برداری و مردم خوب کشورمان بودم.

وزنه بردار دسته سنگین وزن کشورمان در ادامه گفت: امیدوارم بتوانم در آینده با حضور در کلاس های بین المللی و آموختن نکات فنی بازهم به ورزش و مردم کشورم خدمت کنم.

حسین رضازاده در پایان گفت: هر جا فدراسیون وزنه برداری بخواهد فعالیت خواهم کرد و امیدوارم بتوانم مفید واقع شوم.

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط mej| |

 

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .

3ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط mej| |
  1. روزي يك mj براي اجراي مراسم سوگواري وارد مسجدي شد كه سوگواران را تركها و لرها تشكيل ميدادند مداح پس از كمي مداحي براي اينكه مجلس عرفاني داشته باشد گفت كه چراغها را خاموش كنيد مي خواهم همه شما رابه كربلا ببرم وشروع به مثيبت خواني كردپس از اتمام مثيبت كه چراغها را روشن كردند متوجه شدهمه تركها با ساك يا چمدان نشسته اند پرسيد چه شده چرا ساك برداشته ايدگفتند خودتان گفتيد مي خواهم ببرمتان كربلا مداح گفت لرهاكجايندگفتند رفتند ترمينال جا بگيرند
  2. *تركه قاضي ميشه بهش ميگن حكمت چيه ؟ ميگه : پيك
  3. *حلالي (يارو نوحه خونه)زنگ ميزنه خونه فاميلشون ميگه : الوه الوه الوه
  4. *يه يارو هر شب جمعه ميرفته سرخاك پدرش فاتحه ميخونده.بعدازچندي خسته ميشه يه سايت تو اينترنت بنام پدرش باز ميكنه وهرشب جمعه فاتحه رو براي باباش ايميل ميكنه.
  5. *يه بسيجي ميره مكه باخودش ارپي جي ميبره.ميگه : ميخوام بزنم يك باره شيطون و داغون كنم.بااين سنگريزه هاازرو نميره
  6. يه روز يه يارو ميخوره به پارو
  7. يارو ميره استخر مايوش سوراخ بوده غرق ميشه
  8. يه روز يه خره به خره ديگه ميگه حيف خري وگرنه بهت مي گفتم
  9. به يارو ميگن يه پيامبر نام ببر ؟ ميگه : سوج ميگن اين ديگه كيه اسكول خان ميگه : من چه ميدونم کاميونه نوشته ياسوج
  10. يه دفه يه تركه ميخوره به جدول بعدش شروع به حلش مي كنه
  11. ترکه داشته عين خر تو خيابون داشته ميرفته ( با ماشين البته ) پليس ميبينه ميگه : بزن بغل ترکه ميزنه بغل پليسه ميگه : کارت ماشين ؛ گواهينامه ؛ بيمه ترکه ميگه: چيه بايد جمله بسازم
  12. روز يه اصفهاني رو ميگرن مي برن زندان رو ميکنه به نگهبان زندان ميگه آقا لطفا يه ليوان آب بديد آقاهه محل نميزاره دوباره ميگه حاج آقا لطفا يه ليوان آب بديد باز هم محل نميزاره .اين دفعه ميگه کربلايي يه ليوان آب بديد آقاهه ميره يه ليوان آب مياره بعد رو به زنداني ميگه ازکجا فهميدي من کربلايي هستم زنداني ميگه چون هم کري و هم بلايي  
  13. يه روز يه عربه بليته هواپيما ميگيره ميره راه آهن سواره اتوبوس ميشه با دوچرخه ميره خونشون
  14. يه روز يه اصفهانيه به خدا ميگه : خدا 1000000 سال برات چقدره ؟ خدا ميگه : 1 دقيقه اصفهانيه باز ميگه : خدا 1000000 يورو برات چقدره ؟ خدا ميگه : 1 پني اصفهانيه ميگه : خدا پس يه پتي به من بده خدا هم ميگه : پس 1 دقيقه صبر كن
  15. رشتيه داشته بچشو نصيحت مي‌كرده، ميگه پسرم اگه خواستي زن بگيري از فاميل بگير، نيگا كن، مثلا داييت زن داييتو گرفته، عموت زن عموتو گرفته، منم كه مامانتو گرفتم
  16. تركه هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم
  17. كره خره به مامانش ميگه مامان چرا هميشه سرمون پايينه؟ مامانه ميگه اي مادر، اين تركا كه برا ما آبرو نذاشتن!
  18. يك روز يك مار با جوجه تيغي ازدواج ميكنه بچه شون سيم خاردار درمياد
  19. يه آباداني ،عينك آفتابي ميزنه ميره كنار دريا ؛ميگه اوه ولك چه قدر نوشابه!!!!
  20. يه روز به ترك ميگن با صداقت جمله بساز ميگه داشتيم تلو يزيون مي ديد يم كه صدا قط شد
  21. بازم هست اما تو ادامه مطلب 

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط mej| |

 اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس لذت نخواني

از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

بشنو از ني چون شكايت ميكند از جداييها حكايت ميكند

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط mej| |

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط mej| |
Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir