تبليغاتX
عشق

عشق

پرستوهای عشق

روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند نه شاخه گلی برایش می آوردند ... نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند...

وقتی رفت همه آمدند برایش دسته گل آوردند ... سیاه پوشیدند ... برای رفتنش گریستند

شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط | |
Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir