عشق
پرستوهای عشق
چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي رباید و در دل ظلمت شب تو را فرياد ميزنم… آري نازنينم... قلبم را به توباخته ام...قلبي كه زخم خورده دشنه داغ زمونه ی بیوفاست و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي آن... حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است... چه ساده عاشقت شدم... صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو..... سلام...عیدتون مبارک...مرسی از همه که میان و میرن یا به قول یه بنده خدا:گذری نیم نگاهی نظری... هفت سین امسالم رو با سرمه چشات،سادگی وجودت،سر و صدای قلبت،ساز صدات،سوی چشات،سرخی خونت و به نیت سلامتیت میچینم...و کنار سفره ی دلم وقتی ذره ذره ی وجودم یا محوّل الحول و الاحوال میخونن به این امید که سال دیگه اولین نفری که بعد از لحظه ی تحویل چشمم تو چشاش میفته تو باشی سال جدید رو شروع میکنم...

